عقب‌ماندگی تحصیلی

افزودن به علاقه مندی ها
0 امتیاز از 0 رای

هر شاگردی که نتیجه درسی او کم‌تر از میزان متوسط باشد عقب‌مانده نامیده می‌شود.

نویسنده: 14:59 - 1398/05/18 عقب‌ماندگی تحصیلی

عقب‌ماندگی تحصیلی ممکن است بر اثر نارسائی‌های هوشی، بدنی، محیطی پدید آید که افراد معلول، نابرخوردار یا استثنائی را تشکیل می‌دهد. اما اصطلاح استثنائی به کودکان عقب‌مانده و پیشرفته هر دو اطلاق می‌شود. بدین معنا که بازده کار کودکان استثنائی عقب‌مانده کم‌تر از حد به هنجار و استثنائی پیشرفته فراتر از میزان متوسط است. برای آموزش هر دسته از این کودکان شرایط خاصی وجود دارد؛ به ویژه از کودکان استثنائی عقب‌مانده که از نابینائی، ناشنوایی، فلج، نارساخوانی رنج می‌برند یا گرفتار عقب‌ماندگی ذهنی، فقر اقتصادی و گرفتاری‌های خانوادگی هستند به اختصار سخن به میان می‌آید. اما پیش از ورود به بحث یادآور می‌شود که روان‌شناسان به طور کلی مسأله‌ عقب‌ماندگی را به دو دسته‌ی عقب‌ماندگی فردی و نابرخوردار از فرهنگ تقسیم می‌کنند.

عقب ماندگی فردی
اصطلاح عقب‌ماندگی فردی بیش‌تر در مورد کسانی به کار می‌رود که دارای مسائل درون‌فردی هستند، یعنی آن دسته از یادگیرندگان یا شاگردانی که ناتوانی آن‌ها بر اثر اختلال‌های مغزی، غده‌ای، کم‌هوشی معلولیت‌ها یا نقص‌های حسی، نداشتن انگیزه و بی‌علاقگی به درس و مدرسه و عواملی از این قبیل به وجود آمده است.
کم هوشی
معمولاً کودکانی که بهره‌ هوششان کم‌تر از 80 باشد در درس‌های خود چندان موفقیتی به دست نمی‌آورند. این دسته از کودکان که عقب‌ماندگان هوشی یا ذهنی نامیده می‌شوند، عبارتند از کانا، کودن و مرزی که در این مبحث به بسیار وابسته، و تربیت‌پذیر و آموزش‌پذیر تعبیر می‌شوند.
کودک بسیار وابسته دارای پایین‌ترین بهره‌ هوشی است و در سراسر زندگی قادر به مواظبت از خود نیست و باید همواره در پرورش‌گاه یا سازمان بهزیستی نگه‌داری شود. بدین جهت هرگز به مدرسه راه نمی‌یابد و نباید از او هیچ کار مثبت و سازنده‌ای را انتظار داشت.
در کودکان تربیت‌پذیر آثار کم‌هوشی و عقب‌ماندگی از همان سال‌های نخستین زندگی مشهود است. بهره‌ هوش آنان میان 49 - 25 قرار دارد. این دسته از کودکان نمی‌توانند به طور مستقل به کار و کوشش ادمه دهند یا در مدرسه موفقیتی داشته باشند، اما می‌توانند بعضی از مهارت‌ها را به دست آورند و کارهای بسیار ساده‌ای را انجام دهند، از خود مواظبت کنند و اندک سازگاری‌هایی در خانه و مدرسه یا سازمان‌های حفاظت‌شده نشان دهند، ولی قادر به ادامه‌ تحصیل در مدارس معمولی نیستند.
کودکان آموزش‌پذیر نیز در مدارس عادی چندان پیشرفتی ندارند، زیرا بهره‌ هوشی آنان میان 80 - 50 می‌باشد. بدین جهت پیشرفت تحصیلی آنان کم‌تر از کودکان به هنجار است. آموختن بعضی از مواد درسی برایشان دشواری‌هایی در بردارد. در درس‌های خواندن، نوشتن و حساب کردن پیشرفت مختصری می‌کنند و همیشه در شمار شاگردان ضعیف کلاس هستند، اما در فعالیت‌های اجتماعی سازگاری نشان می‌دهند و می‌توانند به طور مستقل زندگی کنند و به صورت کارگران غیرماهر و نیمه‌ماهر انجام وظیفه کنند و از نظر مالی خود را تأمین نمایند.
آموزش‌پذیرها بدون برانگیختن توجه دیگران در کلاس‌های معمولی حضور دارند، فقط هنگام ابراز معلومات و امتحان عقب‌ماندگی خود را نشان می‌دهند. نتیجه‌ بررسی‌های روانشناسی نشان داده است که شاگردان آموزش‌پذیر در گروه‌های اقتصادی - اجتماعی پایین جامعه حدود 5 درصد، در گروه‌های متوسط 2 / 5 درصد و در گروه‌های برخوردار و بالای جامعه 1 درصد می‌باشد. به طوری که مشاهده می‌شود تعداد عقب‌ماندگان آموزش‌پذیر در طبقات و خانواده‌هایی که از نظر اقتصادی و اجتماعی وضع نامساعدی دارند بیش‌تر است.
میزان پیشرفت تحصیلی آموزش‌پذیرها نسبت به بهنجارها بین 25 تا 50 درصد است. این دسته از شاگردان پیوسته با ناکامی‌های درسی روبه‌رو هستند و معمولاً مردودها و عقب‌ماندگان درسی را در هر کلاسی تشکیل می‌دهند. در آموزش آنان مطالب درسی باید بادقت تمام تنظیم و گام به گام و با فرصت زیاد اجرا شود. مواد آموزشی نباید پیچیده و دشوار یا خیلی جدید و طولانی باشد. تکرار و پرآموزی هر چه بیش‌تر صورت گیرد.
به طور کلی شاگردان آموزش‌پذیر می‌توانند در کلاس‌های عادی به تحصیل ادامه دهند. اگر تشخیص داده شد که شاگردی آموزش‌پذیر است معلم باید بکوشد به یاری خانواده‌ او و مدرسه یک برنامه‌ آموزش انفرادی برای او تهیه و اجرا کند. با این همه تجربه نشان داده است که گاهی بعضی از کودکان آموزش‌پذیر، که عقب‌ماندگی ناچیزی داشته‌اند، موفقیت اقتصادی و اجتماعی خوبی حاصل کرده، در کارهای سودآور منافع کلانی به دست آورده، زندگی مرفه و شایسته‌ای فراهم ساخته‌اند.

بیماری‌ها
کودکانی دیده می‌شوند که دارای هوش بهنجار هستند، اما بر اثر ناتوانی‌ها یا نارسایی‌های بدنی و بیماری‌های دائمی نمی‌توانند در درس پیشرفت‌هایی داشته باشند، در نتیجه غالباً گرفتار عقب‌ماندگی تحصیلی و ناکامی می‌شوند، زیرا برای تمرکز حواس و توجه به درس فاقد نیروی لازم هستند، به ویژه بر اثر بیماری‌های مزمن و ناتوانی بدنی نمی‌توانند به طور مرتب در مدرسه حضور یابند و در مدرسه هم آن آمادگی را ندارند که مطالب درسی را به خوبی بفهمند و پیشرفت کنند. اما کودکی که بر حسب اتفاق بیمار شود و مدت یک یا دو ماه نتواند در مدرسه حضور یابد، اگر دارای هوش به هنجار باشد و پس از سلامت کامل به مدرسه بازگردد می‌توان با تنظیم برنامه‌های خاصی عقب‌ماندگی او را جبران کرد.

نقص‌های بدنی
نقص‌ها یا معلولیت‌های مهم بدنی بیش‌تر آنهایی هستند که با بینایی، شنوایی و گویایی سر و کار دارند. کودک نزدیک بین، نوشته‌های روی تخته‌سیاه را به زحمت می‌بیند و آنهایی که دچار دوربینی هستند از عهده‌ خواندن و انجام دادن کار تمیز و مرتب برنمی‌آیند و اغلب اوقات گرفتار خستگی و سردرد می‌شوند. خوشبختانه نقص‌های بینایی با مراجعه به چشم‌پزشک و فراهم ساختن عینک مناسب رفع می‌شود. اما نابینایان فقط می‌توانند در کلاس خاص خود به وسیله خط بریل آموزش ببینند. (خط مخصوص نابینایان به وسیله‌ بریل؛ پرورشکار معروف فرانسوی اختراع شد. نابینایان با لمس سرانگشت‌ها بر روی این خط مضمون نوشته‌ها را درک می‌کنند.)
کودکان ناشنوا یا آن‌هایی که به طور کلی ضعف شنوایی دارند از دریافت اطلاعات شفاهی معلم و دیگران کم‌تر بهره‌مند می‌شوند، به ویژه در درس قرائت و آموختن زبان خارجی عقب‌ماندگی پیدا می‌کنند. این دسته از کودکان به خاطر کوشش زیادی که برای شنیدن به خرج می‌دهند زود خسته می‌شوند، در نتیجه از کار و فعالیت‌های درسی دوری می‌کنند. گاهی این بیماری را می‌توان با سمعک درمان کرد، اما برای بسیاری از کودکان فراهم ساختن چنین وسایلی ممکن نیست. البته، شاگردان ناشنوایی که معلم را به خوبی می‌بینند سخنان او را بهتر درک می‌کنند. به این جهت برای شاگردان کم‌شنوا باید علاوه بر کلاس‌های معمولی برنامه و کلاس خاصی را پیش‌بینی نمود و جای آنان را نزدیک به معلم قرار داد، اما نه آن‌قدر نزدیک که سرشان را زیاد بالا نگه دارند و زود خسته شوند. هدف این است که صورت و دهان معلم را هر چه بهتر ببینند. بنابراین معلمان آنان نباید دارای ریش و سبیل باشند.

نارساخوانی
دیسلِکسی یا نارساخوانی یکی دیگر از ناتوانی‌های عضوی و بدنی برای یادگیری به شمار می‌آید. شاگردانی هستند که واژه‌ها و معنای آن‌ها را به خوبی می‌شناسند و در مکالمه به کار می‌برند، اما خواندن آن‌ها برایشان دشوار است. نارساخوانی با بینایی و شنوایی ارتباط پیدا می‌کند.
کودکی که دچار نارساخوانی بینایی است نمی‌تواند حروف نوشته را به صورت مربوط به خود تبدیل کند. مانند این‌که حرف (ل) را (ن) ببیند و بخواند، یا (الف) را (انف)، (ر) را (ل) و (ش) را (س) تلفظ کند. در واقع مشکل چنین کودکی تشخیص حروف و ادای صحیح آن‌ها است.
در نارساخوانی بینایی، فرد نه تنها حروف معین، بلکه تمام کلمه را نمی‌تواند درست بخواند. در چنین صورتی باید از پیشرفت‌های دانش فونتیک یا آواشناسی بهره جست و به اصلاح تلفظ حروف و واژه‌ها پرداخت. از سوی دیگر کسانی که گرفتار نارساخوانی شنوایی هستند نمی‌توانند صدای حروف را به درستی تشخیص دهند. بنابراین، بهتر است هم واژه‌ها را بشنوند و هم نوشته‌های‌شان را ببینند.
سست مزاجی
مزاج با جنبه‌های عاطفی و هیجانی طبیعت فرد ارتباط دارد. سستی و بی‌ارادگی، خوشحالی و افسردگی، پویایی و بردباری، این‌ها همه حالت‌های خاصی از مزاج هستند. بعضی افراد مزاجی بسیار حساس و ناشکیبا دارند و نمی‌توانند فکر خود را در مسائل متمرکز کنند. گرچه از هوش طبیعی برخوردارند، ولی حال و حوصله و عشق و شور انجام‌دادن بعضی از کارها، به ویژه درس و یادگیری را ندارند. این دسته از شاگردان که آن‌ها را سست‌مزاج یا سست‌عنصر می‌خوانند فاقد انگیزه و نیروی لازم برای آموختن و پی‌گیری درس‌های خود هستند در نتیجه غالباً گرفتار عقب‌ماندگی تحصیلی می‌شوند و درس و مدرسه را باری سنگین و تحمل‌ناپذیر می‌دانند.

نابرخورداری‌های محیطی
نابرخورداری محیطی یا آن گونه عقب‌ماندگی که در نتیجه‌ نارسایی‌های محیطی به وجود می‌آید معمولاً شامل کسانی می‌شود که گرفتار فقر اقتصادی، ناراحتی‌های خانوادگی، ناهماهنگی برنامه‌ها و روش‌های آموزشی، مسائل دو زبانی و مانند این‌ها هستند.

فقر اقتصادی
شاگردانی هستند که از نظر هوشی و بدنی هیچ‌گونه ناراحتی و عقب‌ماندگی ندارند، اما بر اثر فقر خانوادگی، تحمل گرسنگی و کمبودها و نداشتن وسایل تحصیلی نمی‌توانند به طور مرتب در مدرسه حضور یابند و درس‌های خود را فرا گیرند، در نتیجه دچار ناکامی و عقب‌ماندگی می‌شوند. در واقع فقر به سلامت و آسایش کودک لطمه می‌زند. کودکان خانواده‌های فقیر معمولاٌ از غذای سالم استفاده نمی‌کنند و در وضعی کثیف و نابسامان به سر می‌برند. مادران این دسته از کودکان آن‌قدر در خارج از خانه گرفتار و مشغول به کار هستند که نمی‌توانند به نحو شایسته از فرزندان خود مراقبت و پرستاری کنند.
در طبقات پایین و فقیر جامعه رفتارها و نگرش‌های نامطلوب خانواده‌ها مسائل کودکان را دو چندان می‌کند، به ویژه اگر با تنبیه بدنی و ارضاء نشدن نیازها و خواست‌های فوری آنان همراه باشد. در این گونه خانواده‌ها چون کسب علم و معرفت هدف‌های درازمدتی را دنبال می‌کند، رفع نیازهای فوری چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. کودکان فقیر شهری بر اثر سوء رفتار خانواده‌ها و ناکامی‌های درسی غالباً از مدرسه گریزان می‌شوند و به دسته‌های واخورده و ناباب جامعه، حتی به جنایت‌کاران و قاچاق‌چیان می‌پیوندند و مسائل غم‌انگیزی را به وجود می‌آورند.

ناراحتی‌های خانوادگی
خانواده یکی از اساسی‌ترین ارکان ثبات روانی شاگردان به‌شمار می‌آید. در واقع باید گفت که میان ناراحتی‌های خانوادگی و عقب‌ماندگی درسی کودک ارتباط بسیار نزدیکی وجود دارد.
اوضاعی مانند طلاق، می‌خوارگی و اختلاف‌های شدید خانوادگی ممکن است آن‌چنان موجب ناراحتی کودکان شوند که نتوانند در امر تحصیل تمرکز حواس پیدا کنند و درس‌های ادراک نشده به صورت باری سنگین درآیند.
نگرش پدر و مادر نسبت به مدرسه و آینده‌ زندگی در نگرش کودک نسبت به درس و تحصیل تأثیر به سزایی دارد. پدران و مادرانی که درس را کاری بیهوده و اتلاف وقت تلقی می‌کنند ممکن است در فرزندان‌شان نیز همین قسم داوری پدید آید و در نتیجه برای آموختن و پیشرفت‌های درسی هیچ‌گونه کوششی به کار نبرند.

ناهماهنگی برنامه‌ها و روش‌های آموزشی
برنامه‌های درسی وقتی به طور معقول و سنجیده تنظیم شوند، یعنی تسلسل مطالب، همراه با زمینه یا پیش‌نیاز مواد درسی باشد، در آن صورت شاگرد مطالب را به خوبی می‌فهمد و پیشرفت می‌کند. برنامه‌های درسی اگر با نظر کارشناسان و روان‌شناسان تربیتی تهیه و تنظیم شوند و مطالب به طور واضح و خالی از ابهام باشند و درست اجرا شوند از عقب‌ماندگی احتمالی شاگردان جلوگیری خواهد شد. به سخن دیگر، برنامه‌های نامنظم و بی‌ارتباط با یکدیگر موجب سردرگمی و اختلال در یادگیری می‌شوند و در نتیجه عقب‌ماندگی پدید می‌آورند.
روش‌های تدریس نیز باید با توجه به تفاوت‌های فردی و شناخت کامل شاگردان به کار رود. در واقع فضای آموزشی بهتر و روش‌های تدریس مؤثرتر، اگر با نیازهای شاگردان تطبیق کند مانع عقب‌ماندگی آنان می‌گردد. روان‌شناسان معتقدند که بهترین روش‌های آموزشی آن‌هایی هستند که بر اساس نیازها و امکانات بدنی و روانی یادگیرندگان تنظیم و اجرا گردند، نه آن‌هایی که شاگردان مختلف را وامی‌دارند تا خود را با روش آموزشی خاصی سازگار کنند.

بیزاری از معلم
معلم می‌تواند یک عامل جاذبه یا دافعه باشد. تدریس بد و نامرتب معلم سبب می‌شود که شاگردان مطالب درسی را به خوبی نیاموزند، در نتیجه هم از درس و هم از معلم بیزار شوند.
عشق و محبت، ترس و جرأت، کینه و نفرت و علاقه‌مندی و بیزاری همه اموری آموختنی هستند. به طور کلی بر اساس قانون‌های یادگیری و شرطی شدن موفقیت در کار موجب علاقه‌مندی و ناکامی و شکست سبب بیزاری و عقب‌ماندگی می‌شود. معلم ورزیده و باتجربه همواره می‌کوشد تا شاگردان مطالب درسی را خوب فرا گیرند و تمرین‌های مربوط به آن‌ها را با موفقیت انجام دهند، و گرنه نسبت به درس و معلم بیزاری نشان می‌دهند و عقب‌ماندگی پیدا می‌کنند.

عقب‌ماندگی تحصیلیعقب‌ماندگینقص‌های بدنی
نظر شما با موفقیت به ثبت رسید.
لطفا نام و نام خانوادگی خود را وارد نمایید
لطفا پست الکترونیک خود را وارد نمایید
پست الکترونیک وارد شده معتبر نمی باشد
لطفا نظر خود را وارد نمایید
تعداد کاراکتر های وارد شده نباید بیشتر از 250 کاراکتر باشد
ثبت انصراف